هه !

توضیحی لازم نیست

هه !

توضیحی لازم نیست

وقتی کتاب زندگی را باز کردم ...

وقتی کتاب زندگی را باز کردم ، دیدم که در کتاب زندگی ، زندگی نورانی  و ساده و شفاف بود ....

ورق زدم ،دیدم در کتاب زندگی ، زندگی زیبا بود ، سفید بود ، نشاط آور بود و خلاصه زندگی همانطور که بود خوب بود 

 ورق زدم ، ورق زدم و آخر سر کتاب را بستم .... بیرون را نظاره کردم ، همه چیز رقت انگیز بود اما 

یادم مانده است در صفحه آخر کتاب زندگی نوشته بود ، باید از سختی ها عبور کنی تا دیگر زندگی رقت انگیز نباشد و همه چیز آسان شود ....

و من هنوز در حال تفکر به این صفحه آخر هستم ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد