هه !

توضیحی لازم نیست

هه !

توضیحی لازم نیست

جوونی

آخ از جوونی که مثل برق و باد میگذره و کلی چیزها داره که من فقط خاطرات بدش یادم میمونه ....



عکس از : fasleno.com

خنده تو ...

صدای خنده ی تو  ؛ پایان تمام آرزو های من است

وقتی که می خندی تمام ستاره ها برق می زنند

ستاره ها در درون چشمت نمایان می شوند

هر وقت میخندی باران ساکت می شود به تو

گوش میکند و حتی باران نیز می خندد ؛

حتی رعد و برق نیز منتظر خنده ی توست تا

سکوت کند ...






دیگر نمی خندم

دیگر نمیخندم ؛ از وقتی که ستاره ها در باران گم شدند

؛ دیگر نمی خندم و نخواهم خندید از روزی که صدایم در باد  پیچید

و از آن لحظه که ابهام  سراسر وجودم را فرا گرفت دیگر نمیخندم

از وقتی که سکوت در درونم گم شد و ناله هایم در باد گم شدند و فریادم در آسمان بلند شد 

و نعره زنان بودم و تنها ؛ دیگر نمیخندم 



خانه اما کدام خانه؟

خانه اما کدام خانه؟ ‌ ستاره اما کدام ستاره؟ ....

ستاره های بی کس ؛ گم شده اند در آسمان تنهایی

خورشید نیز به حالشان غبطه می خورد اما نمی داند

که خودش نیز بی کس است ..



دلم به حال خورشید می سوزد ؛ که خود

بخشنده است اما به کسانی می بخشد که

خود بخشنده نیستند .

یک روز به خورشید

خواهم گفت که زمینی ها

چگونه هستند ؛ یک روز به سوی خورشید خواهم رفت

و به او خواهم گفت که ستاره های زمینی قدر نورش را می دانند.

اما افسوس که خورشید را نمی توان لمس کرد؛افسوس که خورشید

آنقدر نورانی ست که هیچ چشمی توان نگاه کردن او را ندارد ؛



‍پس چگونه می توانم

با او سخن بگویم؟ چگونه می توانم حرف های دلم را با او بگویم ؟ آری ؛ یک روز نور می شوم

و به خورشید می پیوندم ؛ آن زمان است که حرف های دلم را به خورشید می گویم ؛ وقتی که

خانه ام را پیدا کرده ام ...


صدای بلبل

اینقدر از صدای این بلبل و قناری هایی که دور خونمون می چرخن و چه چه می زننن خوشم میاد که فقط خودم میدونم و ....